10.03.2014

بدانیم و بخندیم هم - فرقه ها ادیان فلسفه ها




























*****************


فرقه ها ادیان  وفلسفه ها 
به انتخب میترا دلی
فرقه ها ادیان  وفلسفه ها به این منظور تاسیس شدند 
که پیروانشان را متقاعد کنند موسسین و پایه گذارانش

چقدر بلند پایه و تزلزل ناپذیر بوده اند برای مثال برگسون هگل
 داروین نیچه سقراط فروید بیکن ملعبه دست شنوندگانی شدند
 که میل داشتند به آنها ارج و قرب و منزلتی بی حد ببخشند
وگرنه خردشان راکد نمیماند
ولی این اصل هم باقی است جوجه ای که از تخم درآمد
 دیگر نمی توان انکار کرد یا دوباره درون تخم برگرداند
قدیسین و ناجیان  رهبران مدیران هنرمندان در زندگی وهم
 اغلب پس از مرگشان در این دام افتادند و اغلب ابزاری
 میشدند برای راهزنی نوع بشر
یا میباید ارباب بود یا برده
در جهت نفع خود یک اصل اختراع کن یا یک اصل الهی را
در جهت منافع شخصی تعبیر کن ببین به کجایت میکشانند
چشم بر هم ننهاده رهبر میشوی
و هر قدر هم تو بی نیاز شوی انها به تو نیازمندند
یک رهبر فقط به این دلیل وجود دارد 
که پیروانش او رابه رهبری اجازه میدهند
باید گوش این راببرد پشم آن یکی را بچیند
 چون پیروانش از او انتظار دارند
وگرنه دیر یا زود بهانه ای یافته و او را ترک میگویند
و دور کسی را میگیرند که خواسته هایشان را برآورده کند
راه میانه این است که نه کم بگیرد نه بیش از حد بیانبازد
جزئ غریبی در انسان هم هست که تمایل به خلق
 دارد چه یک کتاب یا شعر کلام هنر و....
اگر اختیار این وجه خلاق را به خودش وانگذاریم تا به
 اختیار خودش عمل کند زندگی پر از رنج وتعب میشود
کسانی هستند که بیرونی یا درونی بخواهند انگیزه های 
شما را اطفا کنند یا آن را به مجرائی برای بهره گیری 
خود بدل کنند
ولی بدان که اگر درست عمل کنی این قریحه نمی تواند
 با مقتضیا ت و رسوم بشر کنترل شود
این به این معناست که یک استاد هم نباید 
هرآنچه دارد به بشریت عطا کند
بلکه فقط همانقدری را که بشر میتواند از آن بردارد و
 گرنه در خطر خواهد بود همچون گالیله
پس به عنصر خدایی خود مجال بده که کنترل این قدرت
 درون تو را به عهده گیرد تا بین تنفر و عشق مردمان
 جاهل و عالم را تعادل برقرار سازد
آرزو برای بالا رفتن و کشف حقایق از روی
 نیاز به خدا یک حرکت رو به بالاست
و جهل پیشداوری نفس گرائی و خرافات رو به پایین
بالا یعنی عشق و زندگی پایین یعنی مرگ
مادامی که نیت منفعت نوع بشر باشد رکن خلاق فعال
 است ولی همیشه این امکان هست که ما یا دیگران در 
هر مقام معنوی که باشیم از هر نیروی
 خدائی به نحوی اهریمنی بهره بگیریم
این اصل داستان اسطوره شیطان میباشد
فرض کنید معلمی قصد دارد به شما موسیقی یاد دهد
 آیا میتواند برای اینکه شما بهتر یاد بگیرید زیبا و 
هنرمندانه ننوازد و نغمات ناقص و نا 
هماهنگ برای درک شما بنوازد ؟ د
یا تو باید افکار و احساسات خود را بااو هماهنگ سازی
یک هنرمند هنگام ساختن یک قطعه عکس 
العمل حضارش را پیش بینی نمی کند
بلکه قطعه را هماهنگ با احساسات درون خودش میسازد
 این دیگر کار عواطف است لمس قدرت درک در شنونده
 همیشه وقتی رخ میدهد که زیباترین
و ظریف ترین افکار را هنگام شنیدن درون خود داشته 
باشند تا قادر به درک هماهنگی و زیبایی آن باشند
در این صورت است که عواطف میتواند پرده او 
با واقعیت درونش را برای شما بشکافد
یک استاد هم مادامی که شما یک بار با ساز او درونی 
کوک و همنوا شدی این پرده کنار خواهد رفت وشما زیبایی
 مطلق را خواهی دید شما از این پس به خودی خود به سمت
 نیکی در کردار رفتار و گفتار هدایت خواهی شد درک تجربه
 خدا هم همینگونه است بنابراین یک الهام همیشه
 با یک احساس حظ شدی درونی همراه است 
پس اگر همیشه در برابر چیزی که می اندیشی یا 
عمل میکنی انتظاردرک و ستایش داشته باشی پس نه 
فکرش را  کن نه عمل
و چه تنفر آور است مشاهده بی پرده هزاران
 دروغگوی زبردست وموفقی که
لحظه ای از جستجوی چاشنی های مذهبی و فلسفی باز
 نمی نشینند تا موعظه های دروغین خویش را ظاهری
 نورانی بخشند
پس زیاد در باب خدا سخن نگو
بلکه در کالبد او عمل کن
آموزشهای حقیقی هرگز از بیرون نمی آیند بلکه 
باید ازدرون رشد کرده هدایت شوند



2 comments:

POST توراه و هفطارای

Every Post's Information