1.21.2015

* توراه و هفطارا ۲۴ ژانویه ۲۹۱۵







***************


تصویر: خروج  * قوم ایسرائل * از مصر 
( نقاشی  David Roberts دیوید  رابرتس ۱۸۳۰ )

خداوند به مُشه (موسی) گفت: نزد پَرعُوه (فرعون) برو چونكه
من قلب وي و خادمانش را سخت كردم براي اينكه اين آيتهايم 
را در ميان آن (ملت) پديد آورم.
2.      و براي اينكه آنچه را كه در مصر انجام دادم و آيتهايم را 
كه در ميان آنها گذاشتم به گوش فرزندت و فرزند فرزندت
نقل كني و بدانيد كه خداوند منم. ادامه



1.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: بلاي ديگري بر سر
پَرعُوه (فرعون) و مصريها ميآورم. بعد از آن شما را از
اينجا روانه خواهد كرد. همينكه روانه كند حتماً شما را
بهطور كامل از اينجا بيرون خواهد كرد.
2.      اكنون به گوش آن قوم بگو هر مردي و هر زني از 
همسايهي خود ظروف نقره و ظروف طلا درخواست 
كندادامه



خداوند در سرزمين مصر به مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) چنين گفت.
2.      اين ماه براي شما اول ماهها باشد، 
از ماههاي سال براي شما اولين (ماه) است.
3.      به تمام جماعت ييسرائل (اسرائیل) اينطور بگوييد
روز دهم اين ماه هر مردي براي خود برهاي بگيرد و 
برحسب خاندان پدري برهاي براي هر خانوار باشد.


* هفطاراه - پاراشای بو




 پانزدهمین هفطارا
یِرمَیا 46/13-46/28

یرمَیای ناوی که در واپسین سالهای پیش از ویرانی بت همیقداش اول با شماری مهاجران ایسرائل از یهودا به مصر گریخته بود، تا روزهای آخر حیاتش درمصر و برابر مخالفتهای شدید برخی اطرافیان با از جان گذشتگی ، پیامبری و ارشاد قوم ایسرائل را پی می گرفت.
نخه- فرعون مصر که در رویای کشور گشایی و فتح بابل می بود ، با این هدف به مشرق لشگر کشید و با گذر از یهودا و گماردن یهویاقیم- دست نشانده مصر به پادشاهی یهود به سوی بابل رهسپار شد . در چهارمین سال سلطنت ظاهری و بی رحمانه یهویاقیم به سال 3320 عبری ، فرعون و لشگر مصر در نبردی معروف در کرکمیش- کرانه غربی رود فرات با سپاه بابل روبه رو شدند، اما از نبوخدنصر و سپاهیانش شکست سختی خوردند و با عقب نشینی و بازگشت نخه و مانده لشگرش به مصر بود که نبوخدنصر در پی ایشان دوبار در مدت سه سال به یروشالییم و یهودا حمله ور شد. در دومین حمله در سال 3327، یهویاقیم را لشگر نبوخدنصر کشت و پسرش یهویاقین به نام پادشاهی نوین و دست نشانده بابل در جای پدرش به فرمانروایی یروشالییم گمارده شد.
یرمیای ناوی که نبوتها و هشدارهایش تا پیش از نبرد کرکمیش و شکست فرعون و سپاه مصر با مخالفتها و انتقادات شدید آن دسته از ملت ایسرائل که موافقان همبستگی با مصر بودند روبه رو می بود، پس از شکست سخت فرعون در کرکمیش سرانجام، بیشتر مردم ایسرائل ، وی را پیامبر و ناوی رسمی و واقعی شناخته، به کلام و نبوتهایش توجه بسیار افزونی داشتند.
این بخش از نبوتهای یرمیا، نخست خطاب به فرعون بود که شکست نهایی وی و سقوط کامل مصر را به دست نبوخدنصر اعلام می دارد؛ اما خد-اوند در پایان هفطارا به زبان ناوی، ملت ایسرائل را نوید می دهد که با وجود سختی هایی که در طول گالوت بر ایشان وارد می آید، بازهم آنها به خواست حد-ا نجات یافته و هرگز همچون ملل دیگر عالم نابود نخواهند شد.
اشاره یحزقل به ضرباتی که نبوخدنصر بر مصر وارد خواهد کرد، همانند است با شرح ضربتهای الهی که در خروج ایسرائل از مصر بر پیکر مصر فرود آمد و در پاراشای بو آمده است.
یرمیا- فصل چهل و شش 



13-این است سخنی که از سوی خد-اوند بر من پیامبر- یرمیا نازل شد که چگونه نبوخَدرِصر (نام اول نبوخدنصر) پادشاه بابل به مصر حمله کرده، بر آن ضربت وارد خواهد آورد.
14-در مصر اعلام کنید و در میگدول (مرز مصر) به همگان برسانید.
همچنین در نوف (ممفیس) و تَحپَنحِس(شمال مصر) اعلام کنید . چنانکه بگویید:
"ای ملت مصر برپاخیزید و آماده شوید، زیرا شمشیر جنگ، همه مملکتتان را بلعید ، نابود کرده است."
15-آیا می پندارید که چرا فرعون نیرومند شما و فرمانروایی اش شکست خورده، به زیرافکنده می شود؟ او از این قدرت مقاومت نداشت که خد-اوند وی را به زیر کشید.
16-خد-اوند ، پای گروه بسیاری از سپاه مصر را لغزانده، تعادلشان را از دست داده اند، برای این بود که در لحظات شکست در نبرد، پیکرهای سربازان، یکی روبه روی دیگری می فتاد.
این هنگام بیگانگان و مهاجران مصر به یکدیگر می گفتند:
"برخیزیم و به ملت و زادگاهمان بازگردیم؛ زیرا کسی از تیغ شمشیر مهاجمان به مصر درامان نمی ماند."
17-"آن وقت مردم بیگانه و مهاجر مصر فریاد برآوردند: نام فرعون ، دیگر صدایی تو خالی ییش نیست که از شدت ترس، تمام امکانات و شرایط مناسب برای پیروزی را از دست داده است."
18-پادشاهی که نامش خد-اوند آفریده های عالم است می فرماید:
"به حیاتم سوگند که خواست من چنان است که فاتحی (نبوخدنصر پیش از مصر) به پیش تاخته، بر مصر حملهور خواهد شد و این واقعیت، چون وجود تابور(کوه بلند) در میان کوهها و چون شهر کَرمِل در کنار دریا واقعی خواهد بود."
19-"و اما تو ای دختری که در مصر جای داری (مردم مصر) خود را آماده ساز تا به اسارت بروی؛ زیرا شهر مهم نوف (ممفیس) خراب شده، ویرانه ای غیر مسکونی خواهد شد."
20-"مصر چون گوساله ای بسیار زیباست ؛ اما بنگرید که برایش نابودی از شمال سرازیر شده و می آید."(حمله بابل)
21-"سربازان مزدور جنگی اش نیز که در سپاهش (سپاه مصر) می جنگند، با مزد هنگفتشان همچون گوساله های چاق و پرواری هستند که آنها عقب نشسته ، همگی باهم از میدان جنگ گریختند.
آنان برجای خود نماندند که می دانستند روزنابودی شان فرا رسیده و زمان سزایشان سرآمده است."
22-"صدای ناله مصریان در شکست، چون صدای مار سکوت خواهد بود؛ زیرا دشمنانشان (سپاه بابل) ، همچون چوب برهایی که تبر به دست برای بریدن درختان می آیند، در برابرشان جای می گیرند."
23-"خد-اوند می فرماید:
آنان (سپاه بابل) درختان جنگل او (مصر) را با نفوذی اش خواهند برید؛ زیرا سپاهیان بابل از ملخهای صحرا نیز بی شمارتر است."
24-"چنین خواهد بود که دختر مصر(ملت مصر) شرمسار و خجل خواهد شد؛ زیرا به دست مردمی ساکن در شمال (بابل) سپرده شده است."
25- و اما خد-اوند مخلوقات عالم، حد-ای ایسرائل می فرماید:
"اینک بنگرید که آمون نو(فرمانده اسکندر) ، فرعون و سرزمین مصر را همراه حد-ایانشان (بتها) و همچنین پادشاهانشان؛ یعنی، خود فرعون و تمام آنان که پیرو او هستند ، مجازات خواهم فرمود."
26-خد-اوند می فرماید:
"آن گونه که ایشان را به دست کسانی که قصد جانشان دارند؛ یعنی به دست نبوخدنصرپادشاه بابل و خادمانش خواهم سپرد. پس از آن خواهد بود که مصر (پس از چهل سال) سرانجام؛ همچون گذشته (بی جلال و شکوه) بار دیگر در خور سکونت خواهد شد."
27-"اما نترس تو ای یعقوب خادم من (ملت ایسرائل) هراسان نشو ای ایسرائل.
یقین بدار و آن هنگام یعقوب(قوم ایسرائل) باردیگر آرامش یافته ، در رفاه خواهد زیست و دیگر هیچ نیرویی او را هراسان نخواهد کرد."
28-خد-اوند فرمود:
"نترس ای یعقوب- خادم من (ملت ایسرائل که به ذات من ایمان کامل دارید) ، زیرا من با شما بوده، سرانجام ، همه مردم و کشورهایی که شما را میانشان در گالوت پراکندم، پایان بخشیده ، نابودشان خواهم کرد.
من شما را از راه های عادلانه ای تنبیه کرده و کارهایتان را اندک اندک اصلاح می سازم؛ اما نابودشان نخواهم کرد."



شاووعا طوو
שבוע טוב
با هفته ئی نیک



چشات آرامشی داره 
که تو چشمای هیچکی نیست
میدونم که توی قلبت
به جز من جای هیچکی نیست
چشات ارامشی داره
که دورم میکنه از غم
یه احساسی بهم میده
دارم عاشق میشم کم کم
تو با چشمای ارومت
به خوشبختی بخشیدی
خودت خوبی و خوبیو
داری یاده منم میدی
تو با لبخند شیرینت
بهم عشقو نشون دادی
تو رویای تو بودم که
واسه من دست تکون دادی
از بس تو خوبی میخوام
باشی تو کل رویاهام
تا جون بگیرم با تو
باشی امیده فرداهام
چشات آرامشی داره 
که پابنده نگات میشم
ببین تو بازی چشمات
دوباره کیش و مات میشم
بمون و زندگیمو با 
نگاهت آسمونی کن
بمونو عاشق من باش
بمونو مهربونی کن
تو با چشمای ارومت
به خوشبختی بخشیدی
خودت خوبی و خوبیو
داری یاده منم میدی
تو با لبخند شیرینت
بهم عشقو نشون دادی
تو رویای تو بودم که
واسه من دست تکون دادی
از بس تو خوبی میخوام
باشی تو کل رویاهام
تا جون بگیرم با تو
باشی امیده فردا




No comments:

Post a Comment

POST توراه و هفطارای

Every Post's Information